همچنان مدیکال ها داره میاد ولی از مال ما خبری نیست..هنوز 1ماه و خورده ای مونده تا زمانی که قرار تکلیف همه پرونده ها معلوم بشه..خدایا زودتر این چند وقت بگذره..تغییر و زندگی جدی ...
چقدر دلم میخواست الان کسی کنارم بود که واقعا می تونستم روی دوستیش حساب کنم..کسی که لازم نباشه کلی آسمون ریسمون بهم ببافی تا بفهمه غصت چیه...از اینکه اشکی که توی چشمات حلقه زده جاری بشه شرمگین نشی و...چقدر دلم یه دوست میخواد چیزی که مدتهاست وجود واقعیش تو زندگیم گم شده.....
و بالاخره تونستم پاریس رو ببینم..بعد یه ماه دوندگی و گذروندن هفت خوان رستم بلاخره سفر 12 روزمون به فرانسه شروع شد.
پاریس تصورات من زمین تا آسمون با این پاریس متفاوت بود یه جورایی اون حس نوستالژی که من فکر میکردم نداشت ولی با اینهمه بازهم خیلی خیلی خوب بود.
کاخ ورسای که چیزی تو مایه های کاخ سعد آباد خودمون بود ولی با وسعت و زیبایی خـــــــــدا برابر،برج ایفل ، کلیسای نوتردام ، کلیسای سکری کور که روی یه تپه قرار داشت، برج مونت پارناس و....شانــــزه لیــــزه
چیزایی که خیلی برام جالب بود و به چشمم اومد
1-شلوغی خیلی خیلی زیاد پاریس بود یه جوری که هرجا میخواستی بری با یه صف طولانی از بازدید کننده ها مواجه بودی مثلا برای لوور حدود 2ساعت توی صف ایستادیم یا کاخ ورسای هم همین حدودا..توی خیابون شانزه لیزه که رسما فقط ادم می دیدی
خلاصه تا میتونستن از جاذبه های تاریخی طبیعیشون استفاده میکردن درست مثل خودمون
2- برخلاف تصورم که از شانزه لیزه انتظار یه خیابون پهن سنتی پر از کافه رو داشتم با یه خیابون پهن مدرن رو به رو شدم که پر از مراکز تجاری و فروشگاه های برند و گالری های ماشین های خفن بود و طبق معمول پر از توریست
3- قبل از رفتن شنیده بودم که فرانسوی ها خیلی ادم های کتابخونی هستند و اونجا این چیزی بود که خیلی به چشم میومد..تقریبا همه جا از کنار رودخونه، توی مترو، توی پارک...آدمایی رو میدیدی که مشغول کتاب خوندن هستند و خلاصه دیدن این همه کتابخون خیلی کیف داشت
4-متروهاشون جای بعدی بود که خیلی برام جالب بود، بعضی ایستگاهها که مرکزیت بیشتری داشتند خیلی خیلی بزرگ بودن و پر از مراکز تجاری مثلا ایستگاه شتلت که یکی از ایستگاه های خیلی خیلی دوست داشتنی بود..و نوازنده های توی مترو که واقعا هنرمند بودن و با لذت مسیر رو طی میکردی و کلا برای خودش یه حرفه آبرومند بود..
خلاصه اون پایین برای خودش واقعا مثل یک شهر بود خیلی خیلی گسترده ..
خیلی چیزا هست که داری و قدرش رو نمیدونی..یه جورایی بودنشون عادت میشه و کم کم فراموش میشند..
من توی اداره ای کار میکنم که علیرغم مشکلات زیادش فضای سبز خیلی خیلی قشنگی داره اونم توی یه جایی از تهران که هیچ چیزی جز دود و دم و شلوغی به چشم نمی خوره ..یه ساختمون بزرگ قدیمی وسط یه باغ پر دارو درخت..چند تاحوض کوچیک و بزرگ در بخش های مختلفش هست که وسطای بهار پر از نیلوفرهای آبی میشه..
روزهای اولی که اینجا بودم چنان از زیباییاش لذت می بردم که بعد از ساعت کاری کلی برای خودم گشت وگذار میکردم..ولی الان بعد از چند سال دیگه هیچ چیزی به چشمم نمیاد و انگاری اصلا نمی بینموشون..
امروز وقتی داشتم با امین تلفنی حرف می زدم یه دفعه برگشت گفت چقدر صدای پرنده میاد اونجا..یه دفعه انگار گوشهام باز شد و پر شد از صدا..و چقدر لذت بردم
همون موقع رفتم بیرون و کنار حوض نشستم و غرق صدای آب و پرنده ها و رنگهای سبز بهار شدم
دلم میخواست همه چیز همینجور برام تازگیش رو حفظ میکرد وقتی بنفشه ها رو نگاه میکردم هرکدوم یه رنگ بودن و انگار روشون نقاشی شده بود..
من اینجا رو دوست دارم و می دونم یه روز حسرت از دست دادنش رو میخورم..باید تمام لحظه هاش رو تو ذهنم ثبت کنم..خدایا شکرت که من اینجاام دور از همه جور آلودگی تهران
و بلاخره ویزا گرفتیــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
باورم نمیشد...بلاخره بعد از مدتها اتفاقی افتاد که از ته دل خوشحالم کرد..

قرار بود دیگه این 5 شنبه تکلیف روشن بشه که ویزا میدن یا نه..ولی بعد از کلی معطلی، بلیط هواپیما و بیمه نامه رو گرفتن و گفتن برید تا 1 شنبه خبر می دیم
وقعا عصبانیم...ترجیح میدادم همون روز بهمون بگن نه تا اینکه دوباره بلا تکلیف بمونیم...یه جورایی برنامه هامون شده تحت الشعاع این ویزا...کانادا کم بود حالا فرانسه ام اضافه شد
خوب ولی ترجیح میدم دوباره بیخیال بشم..ماکه دیگه عادت کردیم به سر کار بودن
قرار این پنجشنبه سفارت بهمون خبر بده که ویزا می دن یا نه!!!به قول امین بین اوضاع چه جوری شده که باید کلی سند و مدرک جمع کنی که نشون بده حتما برمیگردی...کلی سندهای مالی جور کنی..کلی پول خرج کنی فقط برای اینکه بری یه مسافرت ساده
این چند وقت خیلی تو دردسر افتادیم و واقعا جور کردن همه شرایط سخت بود..حدود 1ماه و خورده ای فقط دوندگی کردیم هرچند شاید اگه از اول فکر میکردم انقدر دردسر داره اصلا شروع نمی کردم البته شـــاید!!!!
تو این مدت که دنبال جمع کردن اطلاعات بودیم که چه کار کنیم اگه رفتیم بتونیم از فرصت کممون خیلی استفاده کنیم و حداکثر جاهایی رو که میشه ببینیم..
یکی از چیزایی که فکر کردیم گشتن توی خود فرانسه است که از پاریس بریم شهرهای جنوبی و اونجاها رم ببینیم..
یه مسیر دیگه ای که فکر کردیم این بود که با ترن بریم شهر نیس توی جنوب فرانسه،از اونجا ماشین کرایه کنیم و از کار مدیترانه بریم سمت ایتالیا و ونیز و میلان رو هم ببینیم..
تو این گشت و گذارای اینترنتی به یه چیز خیلی جالب و عجیب و غریب برخوردم...سفر ارزان با هواپیما..توی سایت مقصد و مبدا رو انتخاب می کردی و بهت میگفت پروازی هست یا نه..وقتی پاریس-میلان رو سرچ کردم برای روزی که می خواستیم نوشت پرواز دارن به قیمت 6یورو !!!!!!واقعا برام عجیب بود البته شرایطش یکم خاص بود مثلا اگه بار بیشتر از15 کیلو داشتی هزینه اضافه تر میشد،یا اینکه فرودگاه 100کیلومتر با پاریس فاصله داره و از این چیزا..ولی ته قضیه واقعا جالب و جذاب بود برام..
خلاصه همه چیز جون میده برای یه سفر خیلی خیلی خوب..
فقط میمونه اصل کاری که ویزا باشه که اصلا بدن بهمون یا نه ..هرچند با هرکی حرف زدیم میگن زحمت الکی کشیدید..
صبح که اومدم سر کار یه دفعه چشمم خورد به تیتر خبر که"جدایی نادر از سیمین برنده اسکار شد"خیلــــــــــــــــــــــــــــی خوب بود...خوشحالم که بعد این همه اتفاقای تلخ برای کشور و مردمم بلاخره یه نفر تونست بهمون دلگرمی بده و بازم نام کشورم رو از جهت مثبت مطرح کنه
از اصغر فرهادی ممنونم و از ته دل خوشحالم

مطالب قدیمی تر »